رفتن به محتوا
پذیرش بعدی IPS از ۲۵ آبان، به‌مدت ۵ روز آشنایی با IPS
آی‌تحلیل

راز پیش‌بینی در بازارهای مالی

 

تعریف پیش‌بینی

در یک عبارت کوتاه می‌توانیم پیش‌بینی را این‌گونه تعریف کنیم: برآورد احتمالی آینده بر پایه مطالعات و بررسی داده‌ها. اگر کتب تحلیل تکنیکال را مطالعه کرده باشید و اصطلاحاً تحلیلگر تکنیکال باشید، این تعریف برای پیش‌بینی را به‌خوبی درک می‌کنید. شما به‌عنوان تحلیلگر تکنیکال مطالعاتی روی رفتار قیمت و گاهی حجم انجام می‌دهید تا بتوانید تخمینی از آینده داشته باشید. اما این تعریف بسیار کلی است و لازم است درباره اجزای پیش‌بینی صحبت کنیم تا درک کامل‌تری از آن در بازارهای مالی به دست آورید.

دو ویژگی اصلی پیش‌بینی

۱. نقض‌پذیری (ابطال‌پذیری)

کارل پوپر می‌گفت ارزش یک مدل در بازار این است که پیش‌بینی‌های قابل راستی‌آزمایی ارائه دهد؛ پیش‌بینی‌ای که اگر رخ ندهد مدل، باطل شود. مثلاً اگر استراتژی شما ادعا کند در سه ماه آینده با افزایش نرخ بهره، شاخص سهام دست‌کم ده درصد افت می‌کند، این یک پیش‌بینی ابطال‌پذیر است: کافی است نرخ بهره واقعاً بالا برود اما شاخص سهام چنین افتی نکند تا ادعا رد شود. یا قبل از اینکه برنامه‌ای برای مذاکرات هسته‌ای ایران مطرح شود بگوییم اگر مذاکرات انجام نشود و جنگ رخ دهد، نرخ دلار دست‌کم صد درصد رشد می‌کند. منظور این است که جمله مبهم و گنگ نداشته باشیم که هر اتفاقی بیفتد به نفع ما باشد؛ طوری صحبت نکنیم که همیشه حرف ما درست به نظر برسد.

جملاتی مانند طلا یک حرکت اساسی خواهد داشت! نقره همان طلای چند سال پیش است و ارزنده است! زمان اصلاح نزدیک است! به‌زودی اتفاق‌های خوبی رخ می‌دهد! بازار دیر یا زود واکنش نشان می‌دهد! ابطال‌پذیر نیستند؛ چون هیچ زمان و حدی برای سنجش شکست تعیین نشده است.

۲. ارزش افزوده

پیش‌بینی باید چیزی فراتر از انتظاراتی باشد که همین حالا در قیمت‌ها دیده می‌شود. تکرار دانسته‌های عمومی بازار تصمیم تازه‌ای نمی‌سازد؛ فقط شرح وضعیت فعلی است. پیش‌بینی معتبر سناریویی را بیان می‌کند که هنوز بیشتر فعالان به آن باور ندارند و برایش زمان، محدوده قیمتی و شرط روشن می‌گذارد تا اگر اتفاق افتاد، مزیت ما شکل بگیرد. تحلیل درباره رویدادی که همین حالا در جریان است هم پیش‌بینی محسوب نمی‌شود. بازارهای مالی حاصل تصمیمات لحظه‌ای یک جمع میلیونی از معامله‌گران و الگوریتم‌هاست و به محض انتشار یک خبر یا شایعه، از اعلام جنگ گرفته تا آمار تورم یا تغییر نرخ بهره، این اطلاعات با سرعت در قیمت‌ها بازتاب پیدا می‌کند.

مثال

در جنگ روسیه و اوکراین از همان ابتدا بازار با توجه به ماهیت کالایی صادرات دو کشور، کاهش عرضه و تخریب معادن را فرض گرفت و بهای فلزاتی مثل نیکل جهش کرد. اکنون که جنگ ادامه دارد گفتن نیکل رشد می‌کند ارزشی ندارد؛ چون فقط گزارشی از وضع موجود است. سود نصیب کسی شد که مدت‌ها قبل، زمانی که احتمال درگیری را کم می‌دانستند، وقوع آن را محتمل تشخیص داد و پیش از جهش نیکل خرید کرد؛ یا در شروع جنگ سناریوی شدیدتری مانند استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی را مطرح و بر اساس آن جهش بیشتری را جلوتر از بازار در نظر گرفت.

در نتیجه، پیش‌بینی سودآور زمانی معنا دارد که تحلیل‌گر بر پایه داده یا بینش متفاوت، سناریویی کم‌توجه یا دست‌کم‌گرفته‌شده را شناسایی کند و پیش از انعکاس کامل آن در قیمت‌ها اقدام کند. هر متنی که فقط رخداد جاری یا نظر غالب را دوباره بسته‌بندی کند، پیش‌بینی نیست؛ گزارش است. از طرف دیگر به علت اتکای بازار به هوش جمعی، موفقیت در حدس خلاف اجماع بسیار دشوار و در بهترین حالت نزدیک به شانس است. با توجه به این موضوعات بهتر است برای دوری از دام پیشگویان حد و مرز میان تحلیل قیمت‌گذاری‌شده و پیش‌بینی واقعی را دقیق بشناسید.

پیش‌بینی و بزرگان بازارهای مالی

برای درک محدودیت‌های پیش‌بینی، بد نیست نگاه چند سرمایه‌گذار نامدار را مرور کنیم. سخنان این افراد یک پیام مشترک دارد: تمرکز افراطی بر حدس آینده، ما را از کار اصلی یعنی چینش بهینه سبد دارایی دور می‌کند.

  • پیتر لینچ: اگر صرف وقت برای یاد گرفتن پیش‌بینی می‌توانست ثروت بسازد، امروز اقتصاددان‌ها میلیاردر بودند. او حتی می‌گوید اگر شرط موفقیت در بازار توانایی پیش‌بینی بود، خودش باید یک مدیر دارایی فقیر می‌ماند.
  • وارن بافت: به جای حدس مسیر کلی بازار، ارزش ذاتی شرکت‌ها و کیفیت کسب‌وکارشان را بررسی کنید.
  • جان بوگل (بنیان‌گذار ونگارد): در پنجاه سال فعالیت حرفه‌ای‌ام فردی را ندیده‌ام که بتواند مسیر بازار را به شکل دقیق و پایدار تشخیص دهد.
  • هوارد مارکس: دو گروه در فضای پیش‌بینی فعال‌اند: کسانی که نمی‌دانند، و کسانی که نمی‌دانند که نمی‌دانند.

علاقه به پیش‌بینی بازار

فرض کنید سهمی سه ماه پیاپی هر ماه ده درصد رشد کرده است. پرسش: در ماه چهارم چه می‌شود؟ ذهن بسیاری از ما به صورت ناخودآگاه لنگر سه ماه گذشته را می‌گیرد و همان رشد ده درصدی را ادامه می‌دهد. چرا ده درصد؟ شاید این بار پنجاه درصد رشد کند، شاید هم به سقف تاریخی نزدیک باشد و سقوط کند. آنچه ما را به پاسخ ساده ده درصد دیگر می‌رساند میل ذهن به ساختن داستان منظم از داده‌های محدود است؛ قصه‌ای که الزاماً واقعیت آینده را منعکس نمی‌کند.

به این دو جمله توجه کنید:
۱. طلا به سقف کانال صعودی رسید و ریزشی شد.
۲. طلا موج پنجم الیوتی خود را تکمیل کرد، واگرایی منفی داشت و همزمان شاخص دلار رشد تندی را تجربه کرد و در نتیجه طلا ریزشی شد.

جمله اول اطلاعات کمی می‌دهد و پذیرش آن سخت‌تر است. جمله دوم جزئیات بیشتری دارد و ذهن ما راحت‌تر نتیجه ریزش طلا را می‌پذیرد، حتی اگر این ارتباط‌ها تصادفی یا ضعیف باشند. این مثال نشان می‌دهد چگونه تمایل طبیعی ما به روایت‌گری، قصه‌سازی و داستان‌سرایی و یافتن روابط معنادار میان رویدادهای تصادفی و پراکنده می‌تواند توهم پیش‌بینی ایجاد کند. شناخت این تمایل، گام مهمی برای برخورد واقع‌بینانه با پیش‌بینی در بازارهای مالی است.

توصیه میکنیم قسمت سوم از مجموعه ویدیوهای تصمیم درست در بازارهای مالی با موضوع پیش بینی و نگاه قمارگونه را مشاهده کنید.

نتیجه

در دنیای عدم قطعیت بازارهای مالی، پیش‌بینی نکردن به مراتب سخت‌تر از پیش‌بینی کردن است. حدس درباره مسائل سیاسی و شاخص‌های اقتصادی، توضیح چرایی ریزش‌ها و صعودها پس از وقوع، سناریوبندی‌های متعدد برای فرار از ارائه یک پاسخ روشن یا چنگ زدن به علوم غریبه مثل ستاره‌شناسی برای تشخیص دوران رکود و رونق، همگی فقط گفتار هستند؛ پیشگوها در بهترین و محترمانه‌ترین حالت نقش یک رسانه را دارند. باید آگاه باشیم که هیچ تصمیم اقتصادی را نباید صرفاً بر اساس گفته‌های منتشرشده در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی اتخاذ کنیم. آنچه باقی می‌ماند ساختن یک چارچوب شخصی است. وقتی فرآیند و انضباط جای حدس و داستان‌سرایی را بگیرد، ناتوانی ما در کنترل آینده کمتر دیده می‌شود و به جای تکیه بر سر و صدای پیشگویان، تصمیم‌ها بر مبنای شواهد سنجش‌پذیر شکل می‌گیرد.

اشتراک‌گذاری

دیدگاه شما

نظر یا پرسش خود را درباره این مقاله بنویسید.

  1. محمد

    سلام وقتتون بخیر به نظر شما اینکه تمرکز و توجه صرفا روی بک جفت ارز باشه بهتره یا جفت ارز های مختلف؟

  2. کاربر سایت

    کاملا حق با شماست . ضمنا بخش اول هوش مصنوعی تعریف زیادی کرده بود که من برای مطول نشدن ، آن را نیاوردم . پاینده باشید

  3. رضا زنگنه

    برای یک مقاله کوتاه بیش از این نمیشد صحبت کرد، میتونه یه سرنخ باشه براتون که برید بیشتر مطالعه کنید. من 24 ساعت میتونم در مورد پیش بینی صحبت کنم براتون! با استناد به مقالات روز دنیا و تجربه چندین ساله خودم و دیگران

  4. کاربر سایت

    سلام . من متن شما را به یک هوش مصنوعی دادم . از نقاط قوت صرفنظر میکنم . در مورد نقاط ضعف چنین گفت : ۱. عدم تفکیک کافی بین «پیش‌بینی» و «سناریونویسی» متن می‌گوید پیش‌بینی سخت است و معمولاً اشتباه می‌شود، اما توضیح نمی‌دهد که تحلیل‌گران حرفه‌ای معمولاً **سناریوهای چندگانه** می‌سازند، نه یک پیش‌بینی قطعی. اگر توضیح داده می‌شد که پیش‌بینی ≠ تعیین یک عدد واحد، متن کامل‌تر می‌شد. 2- عدم اشاره به روش‌های کمی یا مدل‌های احتمالاتی متن کاملاً رفتاری و فلسفی است. اما پیش‌بینی در بازارهای مالی بخش کمی و داده‌محور هم دارد (quantitative forecasting، مدل‌های ریسک، VAR، DSGE و…). اشاره‌ای کوتاه به اینکه «در برخی حوزه‌ها پیش‌بینی‌های احتمالاتی قابل اتکا وجود دارد» تعادل ایجاد می‌کرد. ۳. کمی اغراق در سخت‌بودن پیش‌بینی اگرچه سختی پیش‌بینی واقعیت دارد، اما متن کمی لحنی دارد که «پیش‌بینی تقریباً غیرممکن است»، در حالی که: * پیش‌بینی‌های میان‌مدت نرخ بهره * انتظارات تورمی * روندهای کلان * چرخه‌های کسب‌وکار تا حد خوبی قابل مدل‌سازی‌اند. عدم اشاره به این بخش‌ها باعث یک‌طرفه شدن متن می‌شود. 4- کم بودن شواهد یا داده‌های عددی متن بیشتر مبتنی بر نقل‌قول و مثال است تا داده. اضافه کردن حتی یک نمودار یا آمار (مثلاً خطای پیش‌بینی اقتصاددانان در دهه‌های گذشته) می‌توانست ادعاها را محکم‌تر کند. ۵. نقد کم بر تحلیل تکنیکال متن به صورت تلویحی از تکنیکال مثال می‌زند، اما نقد مستقیم نمی‌کند که بسیاری از پیش‌بینی‌های تکنیکالی **ذاتاً غیرقابل ابطال**‌اند. اشاره روشن‌تر می‌توانست کاربرد متن برای معامله‌گران را بیشتر کند. ۶. کم بودن راهکارهای عملی در پایان نتیجه‌گیری درست است، اما کمی کلی است. اگر مواردی مثل: * چگونه یک چارچوب تصمیم‌گیری بسازیم؟ * چطور پیش‌بینی‌ها را تست کنیم؟ * چطور خطاها را اندازه‌گیری کنیم؟ * چطور سناریوهای بدبینانه–میانه–خوش‌بینانه طراحی کنیم؟ اضافه می‌شد، متن کاربردی‌تر و قابل‌اجرا می‌شد. # **جمع‌بندی کوتاه** متن بسیار خوب، منظم و آموزنده است و مخصوصاً برای کسانی که درگیر «توهم پیش‌بینی» یا «اعتماد بیش از حد به تحلیلگران» هستند، ارزش بالایی دارد. نقاط ضعف بیشتر به نبود توازن میان نگاه فلسفی–روانی و نگاه کمی–عملی مربوط است، نه اشتباه محتوایی.

  5. رضا زنگنه

    زنده باشید دوست گرامی

  6. کاربر سایت

    خیلی عالی.ممنون بابت زحماتتون در راستای اصلاح فرهنگ مالی🙏🙏🙏👏👏👏

  7. رضا زنگنه

    لطف شماست دوست گرامی

  8. رضا زنگنه

    ایده خوبیه

  9. کاربر سایت

    باتشکر جناب زنگنه مفید بود

  10. کاربر سایت

    استاد وقتتون بخیر نظرتون راجب شخصی که معاملات سوئینگ انجام می دهد و یه تایم مشخصی پای چارت هست و بقیه ی وقتش را صرف مطالعه، تحقیق و بک تست گیری در مورد رفتار گذشته قیمت هست چیه؟؟

  11. رضا زنگنه

    در این مقاله صحبت شخصی نشد! مطالعات نشون میده پیش بینی کردن جز هرز انرژی چیز دیگه ای نداره. به سخن بزرگان دقت کنید.

  12. بنده خدا

    پس شما میفرمایید کلا پیش بینی کردن کار غلطیه؟ نظرتون در مورد تکنیکال چیه ؟ اونم میفرمایید کار عبس و بیهوده ای هستش؟ قبلا هم که فرمودید پرایش اکشن چرت و پرته تا اینجا که من متوجه شدم شما فقط میگید سرمایه گذاری چندین ساله مثلا پنج یا ده ساله فقط تو بازارهای مالی جوابه و بقیش چرندیاته ...

  13. مصطفی

    سلام در بازارهای مالی ابزار تحلیل و تکنیکال یا فاندامنتال صرفا برای داشتن یک لبه نزدیک به سربه سر هستش،نه تحلیل و پیش بینی آینده در غیر اینصورت دچار سوگیری و ذهنیت اشتباه در مورد بازارهای مالی میشه ،در یک محیط احتمالی باید احتمالی فکر کرد

  14. mohammad shadi

    سلام و درود مثل همیشه عالی ممنون .

  15. حسین میرزایی

    زنده باد